یکشنبه، بهمن ۱۱، ۱۳۸۸
جمعه، بهمن ۰۹، ۱۳۸۸
تبرک
شفا هم داد
پنجشنبه، دی ۱۰، ۱۳۸۸
یک روز طبیعی
خب صبح پا میشی میری دانشگاه ، صدای طبل و سنج میاد و این خیلی طبیعیه که بسیجی های دانشگاه بتونن توی دانشگاه دسته عزاداری با بلندگو و طبل وسنج داشته باشند و کل دانشگاه رو با صدای روضه خوونی شون دور بزنن. رییس جدید دانشکده هم لای جمعیت عزادار دیده میشه.جدیدا همه جا صحبتشه.هیشکی نمیدونه چرا اینو کردن رییس دانشکده چون واقعا هیچی نمی فهمه و واقعا سواد نداره.
ظهر متوجه میشی که یکی از باسوادترین استادای دانشکده بخاطر مشکلات شخصی با رییس جدید و باسواد دانشکده(همونی که صبح داشت سینه میزد)حکم انتقالشو گرفته و ترم آینده از دانشگاه میره.خب خیلی طبیعیه که بار علمی دانشکده با رفتن این استاد افت میکنه و خب میکنه دیگه.
بعداز ظهر بچه های انجمن اسلامی بهت خبر میدن که رییس دانشکده(همون صبحیه) صداشون کرده و ازشون پرسیده با اجازه ی کی واسه پژوهشگر و استاد برتر دانشکده(همون استاده که خیلی باسواده) پارچه تبریک زدید و استاد نمونه شدنش رو بهش تبریک گفتید.خب خیلی طبیعیه رییس جدید و با سواد دانشکده (همونی که صبح داشت خودشو جر میداد) موفقیت بقیه ی استادای دانشکده رو ، مخصوصا استاد نمونه امسال(همونی استاده که این ترم بخاطر مشکلش با رییس دانشکده انتقالی گرفته) رو نمیتونه تحمل کنه و دستور میده پارچه نصب شده برداشته بشه.خیلی طبیعیه که یه رییس دانشکده میتونه تا این حد شخصیت حقیری داشته باشه.
وقتی عصر بعد از عبور از یک ترافیک طولانی و حال بهم زن خونه رسیدی و روزنامه بدست میگیری میبینی توی روزنامه از الودگی شدید هوا نوشته و تو سایت ها از خطرات پارازیت های ارسالی برای ماهواره نوشته اند.خب خیلی طبیعیه که محیط زندگی یه ادم میتونه تا این حد اروم و بی دغدغه باشه.
شب تو خونه،تلویزیون از کانال یک تا شش نشستن دارن هتک حرمت عاشورا رو محکوم می کنن و به سران فتنه فحش میدن و از راهپیمایی ملت همیشه در صحنه تمجید میکنن.میزنی ماهواره ، صدای آمریکا صحنه زیر گرفتن مردم رو نشون میده و نشون میده یه وانت توی تظاهرات امروز داره به مردم همیشه در صحنه ساندیس میده.خیلی طبیعیه که یه مطلب رو میشه از دو دیدگاه کاملا متفاوت مورد بررسی قرار داد.
میری تو رخنخواب اس ام اسی برات میاد که توش مسیر راهپیمایی های فردا اعلام شده و ازت خواهش کرده که رسانشون باشی و این اس ام اسو برا بقیه هم بفرستی.هنوز کپه مرگتو نذاشتی که یه اس ام اس از همراه اول میاد که توش هتک حرمت روز عاشورا رو به امام زمان تسلیت گفته.خیلی طبیعیه که برای شما اس ام اس های مختلفی بیاد.
کلا اشکال ما اینه که توی ناز و نعمت بزرگ می شیم ،و طبیعیه که اگه یه خرده سختی می دیدیم برای خودمون خیلی بهتر می بود.
سهشنبه، آذر ۱۰، ۱۳۸۸
سروده ای برای آمرزش
خارج از شعرش این اهنگ منو به فکر میبره.خیلی اهنگ خوش حسیه و فضاسازی خوبی داره و یک سیر روبهصعودی تا اخر اهنگ وجود داره که با معنی شعر همخوانی داره.
ترجمه شعر هم اگر ضعیفه بخاطر ضعف من و تفاوت اساسی زبان فارسی با انگلیسیه.
در اخر پست هم لینک دانلود اهنگ رو از روی یکی از سایت های پشتیبان قرار دادم
از شنیدنش لذت ببرید.
Sing For Absolution
Lips are turning blue
A kiss that can't renew
I only dream of you
My beautiful
Tip toe to your room
A starlight in the gloom
I only dream of you
And you never knew
Sing for absolution
I will be singing
And falling from your grace
ooh
There's nowhere left to hide
In no one to confide
The truth burns deep inside
And will never die
Lips are turning blue
A kiss that can't renew
I only dream of you
My beautiful
Sing for absolution
I will be singing
Falling from your grace
Sing for absolution
I will be singing
Falling from your grace
yeah
Our wrongs remain unrectified
And our souls won't be exhumed
لب ها به کبودی می زنند
بوسه ای که دیگر تکرار نخواهد شد
من فقط رویایی از تو هستم
زیبای من
پاورچین اتاقت را میپیمایم
درخشش ستاره ای در اعماق تاریکی
من با رویای توام فقط، و تو هیچوقت نمیدانستی
بخوان برای آمرزش
من هم میخوانم
سقوط از ارزشهایت
جایی برای مخفی شدن باقی نیست
کسی هم مطمئن نیست
حقیقت دور می شود
اما هرگز از بین نخواهد رفت
لب ها به کبودی می زنند
بوسه ای که دیگر تکرار نخواهد شد
من فقط رویایی از تو هستم
زیبای من
پس بخوان برای آمرزش
و من هم خواهم خواند
و سقوط از ارزشهایت .
گناهان ما مخفی نخواهند ماند
و روح های ما مورد بخشش قرار نخواهند گرفت
سهشنبه، آذر ۰۳، ۱۳۸۸
کتایون شوشتری
خروجی الهیه به چمران، دقیقا توی خود پیچ خروجی یه ایستگاه اتوبوس وجود داره که پشت ایستگاه اتوبوس رو به ماشین هایی است که می خوان از الهیه وارد چمران بشن و میشه گفت نقطه پر ترددی محسوب میشه. دیروز صبح دیدم پشت ایستگاه با اسپری مشکی نوشتن "کتایون شوشتری"! تا دیدم زدم زیرخنده چون حدس زدم یکی قصد کرده دهنه این کتایون شوشتری (رو که نمیدونم کی هست) رو مسواک کنه. دوبار اسم و فامیلش رو با اسپری نوشته بود.
حدسم درست بود،امروز روی پل صدر گوشه خیابان روی دیوار کوتاه پل، همون اسمه کتابون شوشتری بود بعلاوه یه سری فحش خواهر مادر دیگه!نویسنده آخرشم اضافه کرده بود که این خانم شوشتری معلم زبان موسسه آریانپوره!بازم خندیدم.به فکر یارو نه به کارش!
من رگه هایی از انارشیسم رو دارم