چهارشنبه، خرداد ۰۵، ۱۳۸۹

پیام تفنگ بازی برای جشنواره کن در فرانسه

ازینجا سلام میکنم به ژولیت عزیز در فرانسه
خیلی با این عباس نگرد اخلاقت گند میشه ها!

شنوندگان عزیز توجه فرمایید

منتظریم کی شب حمله فرا می رسد
امر زفرماندهی کل قوا میرسد
(کویتی پور - 1360 - جبهه های جنگ)

ایالات متحد مصمم است تا ایران و عراق را برای مذاکره به مکان سومی دعوت کند
(رونالد ریگان - 1982 - واشنگتن)

ما میزنیم دهن ایران (...) و بعدشم میریم سراغ پاکستان
(صدام حسین - بغداد - 1361)

اتل متل توتوله،صدام قد کوتوله
(مهدکودک گل های شهادت-تهران-1363)

ما تو آبادان یه خونه داشتیم 10000000متر ،جنگ که شد همشو دادیم سی جنگ
( یه آبادانیه -تهران-1364)

به حول قوه الهی ما الان روزی 240 تا شهید داریم تقدیم به جامعه می کنیم
(محسن رضایی- جنوب-1365)

جنگ برای ما برکت است
(رو.ح اله خمین ی - جماران - 1364)

خرمشهر را خدا آزاد کرد
(رو.ح اله خمین.ی - جماران- 1360)

خرمشهر رو خدا آزاد کرد اینا ریدن توش
(یکی - تهران - 1389)


دوشنبه، اردیبهشت ۱۳، ۱۳۸۹

پنجاه سال دیگه

یکی میگفت تنها چیزی که میتونه تو این دوران واسم امیدبخش باشه اینه که شاید پنجاه سال دیگه یه دختر و پسر تو ایران وقتی دست همو گرفتن میخوان برن بیرون شاید هوس کنن برن سر قبر م.و.س.و.ی و ک.ر.و.ب.ی و یه چنتا شاخه گل واسشون ببرن

یوزارسیف

من اون تیکه از داستان یوسفو که داداشای یوسف میان به باباش میگن یوسفو گرگ خورد رو خیلی دوست دارم.خیلی خوب خالی بستن.

شنبه، فروردین ۱۴، ۱۳۸۹

تف و تفنگ بازی و تفاله

تف به صدا وسیمایی که مسعود ده نمکی واسش سریال شب عید بسازه

واسه بعد از خداحافظی

من یه فایل عکس دارم تو کامپیوترم به اسمه خداحافظی.یه سری از عکسای خودم که انتخابشون کردم برا بعد از مرگم واسه اعلامیه و مجلس ختم و یادبود و ازین حرفا. تورو خدا یادتون نره ازین عکسا استفاده کنیدا. خیلی سرشون زحمت کشیدم ، عکساش اشکتونو درمیاره.

چهارشنبه، اسفند ۲۶، ۱۳۸۸

خواب (سه)

خواب دیدم مهستی می خواست تو عروسیم بخونه بعد من روم نمیشد برم بهش بگم که مراسم ما اونجوری نیست و بیشتر جوونا میان و باید خالتور بیارمو ازین صحبتا.خیلی تو خواب دهنم داشت صاف میشد

پنجشنبه، اسفند ۲۰، ۱۳۸۸

هشت مارس

ببین واسه امروز که هشت مارس باشه یه پیغامی برات دارم اونم اینه که هیچ دوتا آدمی برابر نیستن ، چه برسه به اینکه حقوق کلی مردا با حقوق کلی زنها برابر باشه.وقتی اسمه کلی و کلا میاد مطمئن باش قضییه یه جورایی نشدنیه

دوشنبه، اسفند ۰۳، ۱۳۸۸

جمعه، بهمن ۳۰، ۱۳۸۸

زندونی ازاد شده

زندونی من آزاد شد.
من چی میشم؟
هان؟

(کلا این هان گفتن رو دوست دارم چون تاکید میکنه که دنبال جوابم)

جمعه، بهمن ۲۳، ۱۳۸۸

خواب (دو)

خواب دیدم رفتم دم دکه روزنامه فروشی که سیگار بخرم ، بعد دم دکه هرکاری میکردم نمیتونستم تصمیم بگیرم که کدوم سیگارو بخرم.هرکاری کردم نتونستم تصمیم بگیرم.خیلی بد بود از خواب پریدم.
\