‏نمایش پست‌ها با برچسب اونور آب. نمایش همه پست‌ها
‏نمایش پست‌ها با برچسب اونور آب. نمایش همه پست‌ها

پنجشنبه، مرداد ۱۹، ۱۳۹۱

نه که تنها مشکلم این باشه اما خب

متاسفانه اینجا چیزهای بامزه زیادی به نظرم میرسه که بلد نیستم بگم و باید حرفای چرت و پرت این جاکشا رو تایید کنم و لبخند بزنم که فکر کنن چقدر بامزه ان! دیوثا

جمعه، اسفند ۱۹، ۱۳۹۰

مرثیه ای برای رفتگان

یه عالمه گیگابایت عکس دارم از خودم و آدم های دور و برم که دارند دونه دونه میروند یک جای عالم. بعد هرکدام ازین عکس ها برایم میشود یک فیلم پرغصه از قصه چگونگی ورود آدم ها به زندگی مان و خروج همان آدم ها از دور و برمان با این تفاوت که وقتی میخواستند بروند وابسته شان شده بودیم.
بعد من میخوام اصلا این عکس ها را نداشته باشم، هیچکدام از عکس ها رو. چون تحمل دیدنشو ندارم و ممکنه بشینم هرکدامشان را که ببینم گریه کنم، عر بزنم و حرف هایی بزنم که تلخ است مثه زهرمار.بعد اینکار درست نیست، یعنی منطقی نیست که وقتی یک نفر دارد میرود یا رفته است شما حرفهایی را بزنید که اذیت شود و یا در رفتنش شک کند. اتفاقا از همه بدتر این منطقی بودنه است، منطقا نباید ناراحت بود و باید به همه دلداری داد که آینده روشن است و همه برمیگردیم دوباره و فلان. اما منطق چیز گه و غریبی است که حقیقت ندارد.

پنجشنبه، دی ۲۹، ۱۳۹۰

هوووووم.

گرفتن پذیرش برای یک دانشگاهی در یک جای دنیا جز گه ترین کارهای دنیاست. دائم سعی دارم خودم را یک جایی بچپانم و بعد که چپاندم کار پیدا کنم و در همان جا بمانم. این دقیقا همان چیزی است که دولت ها نمیخواهند.ادم های وبال که بر جمعیت کشورشان بیفزایند و من باید دائما این قضییه را پنهان کنم و وانمود کنم که کرم تحقیق و مطالعه در کونم میجنبد و از عنفوان کودکی به پی اچ دی فکر میکرده ام و الباقی موارد. بعد هی پول ها را دلار کنم و شب ها که سرعت اینترنت به حالت عادی نزدیک تر است آنلاین شوم و از طریق وی پی ان دلاری برایشان پول بریزم که مدارکم را بررسی کنند که شاید قبولم کنند. به همه شان پیشنهاد میدهم که به خرج خودم هم میتوانم بیایم که قبولم کنم که پس انداز خانواده ام را بکنم دلار که شاید برایم اتفاقی بیفتد. این بهترین شانس برای خانواده های متوسطی مثل ماست که بچه شان یخرده کونش را جمع کند و با دلارهایی که به سختی از ایران میرسد زندگی شاید بهتری را انور آب ها برای خودش رقم بزند. از آنوقتی که تصمیم گرفتم بروم تا الان دلار 80 درصد گرانتر شده ولی سرمایه ها و پس انداز های پدرم 80 درصد باد نکرده و این یعنی سخت تر شدن ارسال پول و الخ. بابا دائم میگوید که پذیرش بگیر و برو اما من میدانم که پول فرستادن به این آسانی ها نیست و برای ماهایی که در دوره تحصیل جان نکنده ایم گرفتن پذیرش با بورسیه یک جورایی غیرممکن است. پس باید به هر زوری شده برویم و با پول خودمان برویم و انجا با هر زوری شده یک پولی و فاندی و یا هرکوفتی از دانشگاه بگیریم تا قبل از انکه پول های خانواده تمام شود و یا راه ارسال پول کاملا بسته شود یک جورهای مستقل شده باشیم که بعدش درس تمام کنیم و کار کنیم و زندگی بسازیم در ینگه دنیا! به تنهایی! و هیچ چیز از تنهایی بد تر نیست. وقتی کسی نباشد که از آدم تعریف کند کارها معانی خودشان را از دست میدهند.حداقل برای من اینطور بوده. صدف این رو در پستی در بلاگش نوشته بود. مو به تنم سیخ شد وقتی خواندم.سریعا شرایط را روی خودم انطباق دادم و دیدم ازینور دارم با مصیبت میکنم بروم انور که نهایتا اگر به جایی رسیدم کسی نباشد ازم تعریف کند؟ البته این نیمه خالی قضییه و نیمه پرش هم همه چیزهایی است که باعث میشود آدم ها به این نتیجه برسند که اپلای کنند! حالا باید منتظر بشینم ببینم چه میشود! کسی قبولم میکند؟

بعدی اینست که شاید هیچ وقت دلم نخواسته از خودم بنویسم.از اتفاقات از روزمره ها و از خیلی چیزهای غیرمهم و بی مزه زندگیم. همیشه به این فکر میکردم که خب باید خواندنش حتما حال بدهد. روی همین فاصله پست ها زیاد میشد و این یعنی چیز جالبی نبود که بنویسمش. اما خب به نظرم دارم برای کل عالم خالی میبندم که چی هستم، بد نیست در بلاگم یک مقدار راحت تر خودم باشم.

شنبه، آذر ۲۰، ۱۳۸۹

تایتلِ اُنه؟

داشتم به این فکر می کردیم که یک سوییسی ح.ر.و.م.ز.ا.د.ه اصلا میتونه به این فکر کنه که :
یه آدم تو بهترین سالهای جوونیش باید این دغدغه رو داشته باشه که چجوری میتونه (سربازی - پول- پذیرش - اقامت - زبان) از مملکتش خارج شه تا در یه جای دیگه بتونه عادی(مثل بقیه) زندگی کنه؟

یعنی مسائل بسیار اّ.نی اینجا وجود دارد که همگان از درک آن عاجزند

پنجشنبه، تیر ۲۴، ۱۳۸۹

Prison break

بعضی موقع ها که میرم تو فکراحساس میکنم که تو امریکا دارم زندگی می کنم.یا مثلا خواب می بینم که تو دانشگاه دارم درس میدم.یه بار تو راه کربلا با اتوبوس که داشتیم میرفتیم خوابم برد.خواب دیدم تو مدینه هستم بعد یه نفر منو دزدید با خودش برد آمریکا. تو اتوبوس از خواب که بیدار شدم دیدم رسیدیم مدینه.بعد تو مدینه یکی اومد منو فراری داد به دفتر حفا.ظت از منافع ایران در واشنگتن. از اونجا زنگ زدم به دانشگاه گفتم واسه کلاس های فردانمیام گفنم که نمیرسم که بیام.اونا جواب دادن که اشتباه گرفتید و گفتن که اونجا خیلی وقته تبدیل به سازمان جاسوسی آمریکا شده...

خاطرات شخصی امیر شهرامی

چهارشنبه، خرداد ۰۵، ۱۳۸۹

پیام تفنگ بازی برای جشنواره کن در فرانسه

ازینجا سلام میکنم به ژولیت عزیز در فرانسه
خیلی با این عباس نگرد اخلاقت گند میشه ها!

شنوندگان عزیز توجه فرمایید

منتظریم کی شب حمله فرا می رسد
امر زفرماندهی کل قوا میرسد
(کویتی پور - 1360 - جبهه های جنگ)

ایالات متحد مصمم است تا ایران و عراق را برای مذاکره به مکان سومی دعوت کند
(رونالد ریگان - 1982 - واشنگتن)

ما میزنیم دهن ایران (...) و بعدشم میریم سراغ پاکستان
(صدام حسین - بغداد - 1361)

اتل متل توتوله،صدام قد کوتوله
(مهدکودک گل های شهادت-تهران-1363)

ما تو آبادان یه خونه داشتیم 10000000متر ،جنگ که شد همشو دادیم سی جنگ
( یه آبادانیه -تهران-1364)

به حول قوه الهی ما الان روزی 240 تا شهید داریم تقدیم به جامعه می کنیم
(محسن رضایی- جنوب-1365)

جنگ برای ما برکت است
(رو.ح اله خمین ی - جماران - 1364)

خرمشهر را خدا آزاد کرد
(رو.ح اله خمین.ی - جماران- 1360)

خرمشهر رو خدا آزاد کرد اینا ریدن توش
(یکی - تهران - 1389)


\