‏نمایش پست‌ها با برچسب ایرانی بازی. نمایش همه پست‌ها
‏نمایش پست‌ها با برچسب ایرانی بازی. نمایش همه پست‌ها

شنبه، فروردین ۱۲، ۱۳۹۱

اه! بذار بخونه دیگه!

خندیدیم، بعد گریه مون گرفت، همو بغل کردیم، خواستیم خداحافظی کنیم ولی دیدیم حیفه! داره خوش میگذره! دوباره اهنگو زدیم بیاد اولش

جمعه، اسفند ۲۰، ۱۳۸۹

درس هایی از نور

یه آقای محترمی هست که سالهاست میاد خونه ما کمک میکنه در انجام نظافت وفیلان. ازون اولش اذان میگفتن نمازشو میخوند و نجس پاکی رعایت کنه و اینا. مامان ما هم واسش وام جور میکرد و خلاصه هواشو داشتیم. تو این چند سال این انقدر از ایمان و اعتقادش تعریف کردیم که کار به جایی رسیده که واسه ما تعبیر خواب می کنه و استخاره و ازین حرفا. میگن دستشم سبکه!! شاهدِ این مدعا اینه که الان که دارم پست می ذارم، تو اتاقم داره دیوارارو پاک میکنه و داره برام ازفلسفه بهشت و جهنم صحبت میکنه.
یعنی من انگشت به کیون موندم بخدا!

چهارشنبه، اسفند ۱۸، ۱۳۸۹

دی آسکِر گوز تووو

دل ای دل ای دل ای دل
دل ای دل ای دل ای دل
دل ای دل ای دل ای دل
دل ای دل ای دل ای دل
دل ای دل ای دل ای دل
دل ای دل ای دل ای دل
دل ای دل ای دل ای دل
دل ای دل ای دل ای دل
دل ای دل ای دل ای دل
دل ای دل ای دل ای دل
دل ای دل ای دل ای دل
دل ای دل ای دل ای دل


دل ای دل-لیلا فروهر
عروسی عموم
مرداد 1372

چهارشنبه، دی ۲۲، ۱۳۸۹

شنیدیم اما ندیدیم

از اهالی مهرآباد مکررا شنیده شده که وقتی پروازهای داخلی میخواد از رو باند بلند بشه یه دسته لاشخور هم دنبال هواپیما شروع به پرواز میکنن

جمعه، دی ۱۰، ۱۳۸۹

سیگارش هم پال مال بود.تازه پال مال اومده بود

یه بار جشنوارهء فجر بود.به حساب اون موقع ها کلی فیلم خوب هم توی جشنواره بود.فرمان آرا و کیمیایی هم فیلم داشتن.بلیط هم اصلا نبود که بریم.همه سینماها و سانس ها پر بودن.منم دبیرستانی بودم و عشق سینما و جوگیر. تونستنم یه کارت خبرنگاری از یه مجله ی بهداشت جور کنم.بعد اون مجله و اون کارت به قدری داغون بود که کسی ما رو به سینما راه نمیداد. کاری که کردم این بود که یه دونه ازین دستگاه ضبط خبرنگاری ها جور میکردم از یه ساعت قبلِ شروعِ فیلم میرفتم با مردم مصاحبهء الکی میکردم. بعد ده دقیفه قبل فیلم میرفتم تو میگفتم خبرنگارم.اینا هم که دیده بودن من یه ساعته دارم مصاحبه میکنم کارت رو میدیدن و راه میدادن منو تو.
اکران "کارگران مشغول کارند" بود که من جلوی سینما فرهنگ یه ساعت زودتر حاضر شدم. جلو نگهبانای جشنواره شروع کردم با مردم مصاحبه و ضبط صحبت هاشون که قشنگ منو ببینن.بعد سوال شرو ور میکردم ملت هم شرو ور جواب میدادن.این وسط یه دفعه یکی منو صدا زد گفت شما خبرنگارید؟ گفتم بله.گفت اقا بیاید من حرف دارم.میخوام مصاحبه کنم. کلی دردِدل دارم.ما هم رفتیم.طرف واقعا بازیگر بود.شناختمش.آقا شروع کرد تعریف کردن.خیلی گفت.تعریف کرد که چجوری بازیگر شده و همه ک.و.نش گذاشتن تو این سالها و طرفو تبدیل کردن به آدم بده توی سریال های گروه کودک و نوجوان که میخواد دوچرخهء شخصیت اول رو بدزده.کلی هم تقدیر کرد از ایرج قادری. ما هم این دستگاه ضبط رو گرفته بودیم جلو دهنش اینم جوگیر شده بود داشت تعریف میکرد.بعد منم بهش گفتم چاپ میشه و یه اسم دری وری واشه مجله گفتم و خداحافظی کردم.
رفتم نشستم فیلمو دیدم.تو راه برگشت تو تاکسی با هدست واسه خودم مصاحبه رو مرور کردم و اومدم بخندم که چقدر باحالم و اینا دیدم یارو عجب بدبختیه.بدجوری دلم سوخت. عذاب وجدانم گرفتم که به کاریش بکنم
چاپ که نتونستم بکنم اما قول دادم به خودم که همه جا بگم آقا یه بازیگری هست که همه توی کار ک.و.نش گذاشتن و اونو تبدیل کردن به یه بازیگر داغون که فقط میتونه تو چنتا اپیزود از زی زی گولو بازی کنه.خیلی هم استعداد داشته اما سوخته.در ضمن ایشون کمال تشکر رو هم از آقای ایرج قادری داشتن.
گفتم که همه ایشونو بشناسن و بدونن که سینما جای خطرناکیه

سه‌شنبه، شهریور ۳۰، ۱۳۸۹

بای ذنب قتلت

رفتم مهمونی یه ده دقیقه که گذشت صاحبخونه لپ تاپشو اورد رفت تو فیس بوک.بعد یکی دیگه با لپ تاپ رفت تو فیس بوک.بعد همه نشستن همدیگرو ادد کردن.بعد واسه یکی از مهمونا اکانت ساختن تو فیس بوک.بعد عکس گرفتن ازش عکسشو گذاشتن تو صفحش.بعد همه نشستن عکسای همدیگرو دیدن.بعد لینکای همدیگرو خوندن.بعد پاشدن رفتن خونشون.
آره دیگه.

چهارشنبه، مرداد ۲۷، ۱۳۸۹

#79

یک نکته ای که وجود داره اینه که تو اگه زیاد تو پستات از پایین تنه استفاده کنی یه عده آدم وجود دارن که روشون نمیشه کامنت بذارن.اما می خونن

شنبه، مرداد ۲۳، ۱۳۸۹

جمعه، مرداد ۰۱، ۱۳۸۹

*

شاید مازوخیسم یا سادیسم باشه.نمیدونم بیماریه یا چیزه دیگه ایه اما تو مهمونی ها از تیک زدن با دخترایی خوشم میاد که با دوست پسرشون اومدن

شنبه، خرداد ۲۹، ۱۳۸۹

شیر سماور

بچه ها یه نامه اینترنتیه به فیفا واسه انتخاب حسن کامرانی فر برای بازی فینال جام جهانی! زود برید رای بدید.تا الان 55 میلیون امضا جمع شده که اگه برسه به 100 میلیون کامرانی فر داور اول بازی فینال میشه.زود برید رای بدید
\