‏نمایش پست‌ها با برچسب سایکو. نمایش همه پست‌ها
‏نمایش پست‌ها با برچسب سایکو. نمایش همه پست‌ها

دوشنبه، مرداد ۱۷، ۱۳۹۰

کارگاه تابستانی ترجمه - شماره سه

Beautiful Liar (2007)

Ay - Let's not kill the karma
اوف.بیا با این سرنوشته نجنگیم
Oh - Let's not start a fight
اوه! چه معنی داره باهم دعوا کنیم؟اصلا چه معنی داره دو نفر باهم قهر باشن؟(خانه سبز)
Ay - It's not worth the drama
For a beautiful liar
تو سرهم زدن و گیس کشی واسه یه همچی چاخانِ چاقالی نمی ارزه ها
Can't we laugh about it
نمیشه یه خرده شل کنیم بخندیم؟
Oh - We can live without 'em
Just a beautiful liar
اووف.به نظرم ما باس بدون این چاخانای چاقال هم زندگیمونو بکنیم
Beyonce! Beyonce!
بیا نصیبه! بیا دیگه
Shakira! Shakira!
شکر خدا! خدارو صد هزار مرتبه شکر

Beautiful Liar-Beyonce feat Shakira
چاخانِ چاقال- نصیبه و فیت و شکیرا

شنبه، مرداد ۰۱، ۱۳۹۰

عاشقیت

مریض شده، درازش کردیم وسط خونه،تب داره.همش هذیون میگه. میگه منو ببرید پیش دکتر زیلیتول تا حالم خوب شه.
رفتم یه جعبه آدامس زیلیتول گذاشتم بغلش.
شروع کرد باهاش به حرف زدن. به دکتر زیلیتول گفت حالش چجوریه دقیقا. حرفاش که تموم شد از من یه لیوان آب خواست. یه ادامس رو با آب قورت داد. رو کرد به من گفت این قرصا اثر جانبی دارن. ادم خوابش میگیره اینارو میخوره.
گرفت خوابید

جمعه، دی ۱۰، ۱۳۸۹

سیگارش هم پال مال بود.تازه پال مال اومده بود

یه بار جشنوارهء فجر بود.به حساب اون موقع ها کلی فیلم خوب هم توی جشنواره بود.فرمان آرا و کیمیایی هم فیلم داشتن.بلیط هم اصلا نبود که بریم.همه سینماها و سانس ها پر بودن.منم دبیرستانی بودم و عشق سینما و جوگیر. تونستنم یه کارت خبرنگاری از یه مجله ی بهداشت جور کنم.بعد اون مجله و اون کارت به قدری داغون بود که کسی ما رو به سینما راه نمیداد. کاری که کردم این بود که یه دونه ازین دستگاه ضبط خبرنگاری ها جور میکردم از یه ساعت قبلِ شروعِ فیلم میرفتم با مردم مصاحبهء الکی میکردم. بعد ده دقیفه قبل فیلم میرفتم تو میگفتم خبرنگارم.اینا هم که دیده بودن من یه ساعته دارم مصاحبه میکنم کارت رو میدیدن و راه میدادن منو تو.
اکران "کارگران مشغول کارند" بود که من جلوی سینما فرهنگ یه ساعت زودتر حاضر شدم. جلو نگهبانای جشنواره شروع کردم با مردم مصاحبه و ضبط صحبت هاشون که قشنگ منو ببینن.بعد سوال شرو ور میکردم ملت هم شرو ور جواب میدادن.این وسط یه دفعه یکی منو صدا زد گفت شما خبرنگارید؟ گفتم بله.گفت اقا بیاید من حرف دارم.میخوام مصاحبه کنم. کلی دردِدل دارم.ما هم رفتیم.طرف واقعا بازیگر بود.شناختمش.آقا شروع کرد تعریف کردن.خیلی گفت.تعریف کرد که چجوری بازیگر شده و همه ک.و.نش گذاشتن تو این سالها و طرفو تبدیل کردن به آدم بده توی سریال های گروه کودک و نوجوان که میخواد دوچرخهء شخصیت اول رو بدزده.کلی هم تقدیر کرد از ایرج قادری. ما هم این دستگاه ضبط رو گرفته بودیم جلو دهنش اینم جوگیر شده بود داشت تعریف میکرد.بعد منم بهش گفتم چاپ میشه و یه اسم دری وری واشه مجله گفتم و خداحافظی کردم.
رفتم نشستم فیلمو دیدم.تو راه برگشت تو تاکسی با هدست واسه خودم مصاحبه رو مرور کردم و اومدم بخندم که چقدر باحالم و اینا دیدم یارو عجب بدبختیه.بدجوری دلم سوخت. عذاب وجدانم گرفتم که به کاریش بکنم
چاپ که نتونستم بکنم اما قول دادم به خودم که همه جا بگم آقا یه بازیگری هست که همه توی کار ک.و.نش گذاشتن و اونو تبدیل کردن به یه بازیگر داغون که فقط میتونه تو چنتا اپیزود از زی زی گولو بازی کنه.خیلی هم استعداد داشته اما سوخته.در ضمن ایشون کمال تشکر رو هم از آقای ایرج قادری داشتن.
گفتم که همه ایشونو بشناسن و بدونن که سینما جای خطرناکیه

سه‌شنبه، شهریور ۳۰، ۱۳۸۹

نوستالوسکس

شبا تو خواب و بیداری میرم به اون خانومه که عکسش روی بسته بیسکوییت مادره تجاوز میکنم.
باشد تا آمرزیده شوم

دوشنبه، شهریور ۲۹، ۱۳۸۹

نسیم ِوصل

بعضی موقع ها هوس می کنم. نه اینکه آدم هوس بازی باشم اما ویار پیدا میکنم گاها! البته گاها کلمه غلطی است و تنوین را نمیشود با کلمات غیرعربی به کار برد. در حرف زدن هم خیلی لفظ قلم حرف نمیزنم و خودم را خیلی اّن نشان نمیدهم ولی در حدی که میدانم سعی می کنم رعایت کنم.در بقیه مسایل هم سعی می کنم اما بعضا مسائلی وجود دارد که نمی شود.متاسفانه نسیم دختر طبقه پایینی ما است که سینه های بزرگی دارد و هرچقدر سعی میکنم شبها به سینه هایش فکر نکنم نمی شود. خیلی کار سختی است.یک بار آلت خودم را به غایت فشار میدادم تا تصویر پرکیفیت میان تنه نسیم از ذهنم خارج شود.اما نشد. البته فشار دادن به غایت آلت کار خوبی نیست. یک بار در خردسالی وقتی داشتیم دکتربازی می کردیم یکی از هم بازی ها که بیشتر از من طبابت کرده بود این را به من گفت.اتفاقا الان هم دکتر شده و دارد واسه ی تخصص می خواند و شوهر هم کرده است.ما دوران کودکی خاصی را نداشتیم.اینی هم که گفتم از معدود خاطره های دکتر بازی ای است که من دارم. یاد این حرف این آدم که میفتم میخندم و برای اینکه راحت بلند بخندم سرم را در بالش فرو میکنم و بلند بلند برای لحظاتی می خندم.من متاسفانه عادت به خندیدن طولانی مدت ندارم و بعد از مقداری خندیدن این سوال برایم مطرح می شود که "خنده اَنه؟ " اهل حرف های بد زدن هم نیستم .چندباری که خانه خالی شده است اگر فرصتی دست داده باشد با شورت در خانه میگردم و تلویزیون را روشن می کنم و هنگامی که خانم مجری های جوان سیما روی انتن هستند برایشان بلند بلند از الفاظ محرک استفاده می کنم به گونه ای که خیلی خنده دار است و خودم هم با شرت کلی می خندم.البته خیلی این کار را نمی کنم چون نگران هستم که این مساله برایم تبدیل به یک عادت شود.سعی می کنم که سالی چندبار این کار را بیشتر انجام ندهم ولی خیلی حال میدهد.
\