‏نمایش پست‌ها با برچسب سیگار. نمایش همه پست‌ها
‏نمایش پست‌ها با برچسب سیگار. نمایش همه پست‌ها

شنبه، دی ۱۶، ۱۳۹۱

یکی رو میشناختم رفت کلاس یوگا، درخت شد. بهار شد. گل داد یاسِ پیر. نازلی سخن نگفت

سه تا خانه آنورتر یک کسی زندگی میکند که صبح ها بدون استثنا هی عق میزند. یعنی به حدی عق میزند که شما اگر از دم خانه اش رد بشوی صدای عق زدن و تلاشش برای بالاآوردن را به راحتی میتونی گوش بدهید. این یک جور تمرین یوگاست، تمرینی برای خالی کردن وجود از اضافات یا مضامینی این چنینی.این را از کسی پرسیده ام که خودش استاد یوگاست.
 یک روز صبح زود خیلی اتفاقی متوجه  این صدا شدم، وقتی داشتم میرفتم سرکلاس. از آنروز به بعد هر روز ده دقیقه مانده به  شیش بیدار میشوم یک عالمه لباس میپوشم و توی سرما میروم بیرون، میروم زیرپنجره خانه شان وایمیستم، سیگار اتش میزنم. به صدای عق زدنش گوش میکنم و به این فکر میکنم که چقدر احمق در این دنیا وجود دارد؟ 

چهارشنبه، آذر ۱۰، ۱۳۸۹

چهارشنبه، آبان ۱۲، ۱۳۸۹

گریه میکنم برات

من یه مرضی دارم اونم اینه که شبا بارون که میاد یه بار مدرس رو از صدر تا هفت تیر میرم،سیگار میکشم و آهنگ گوش میدم و برای تو گریه میکنم و موقع برگشت بدون سیگار و گریه به آهنگ هام خوب گوش میکنم.

دوشنبه، شهریور ۲۲، ۱۳۸۹

\